هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

ارسال پست
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 11 اکتبر 2009, 14:07

سلام به همه . اسم من رضا ست و چند سال پيش به دلايل ناخواسته مجبور به تغيير محل زندگيم و اومدن به اروپا شدم . از همون بچگي به قول معروف ديوونه ماشين بودم ; فكر كنم خيلي از شما ها هم اينطور بودين . در بدو ورود به اروپا توي فرودگاه اتومبيلهاي تاكسي آخرين مدل جز اولين چيزايي بود كه توجهم بهشون جلب مي شد . اما با گذشت زمان همه اينها واسم عادي مي شد . حتي بعد از اينكه چند سالي گذشت و به اوضاع زندگيم اينجا مسلط شدم وقتي مي خواستم يه ماشين بخرم ميون اينهمه مارك و مدل متفاوت به جايي رسيدم كه همشون واسم مثل هم بودن .هيچ كدوم منو ارضا نميكردند . مرسدس؟ بابا مهاجرين شمال آفريقا كه به اينجا مهاجرت مي كنند همشون عشق بنز هستند . بي ام و؟ هميشه از نشستن پشت فرمون اون بيزار بودم چون ذاتا ماشين لات و بي شخصيتيه . ماشين آسيايي ؟ اصلا حرفشو نزن . ماشين آمريكايي ؟ يعني افتضاح باز اون قبلا ها بهتر بودند ولي جديداش همه پلاستيكي شدند تكنولوژي هم كه اصلا ندارند فقط زور خركي . . .
خوب اينجا ماشين خريدن آسونه اما نگهداريش هزينه بر . تو با هر بودجه اي مي توني ماشين دلخواه خودتو بخري و اين براي من يه شانس بود تا بيشتر دنبال ماشين مورد علاقه ام بگردم اما هرچه مي گشتم كمتر پيدا مي كردم به يه پوچي رسيده بودم تا جايي كه رفقا مي گفتن :بابا اين رضا ماشين بخر نيست !
تا اينكه يه شب يه خواب ديدم ; خواب ديدم برگشتم به بيست و چند سال پيش به زمان كودكي و مدرسه تو ايران; يكي از اون روزايي كه خواب مونده بودم و داشتم با گريه به بقيه اعتراض مي كردم كه چرا منو سر وقت بيدار نكردين ؟پدرم كه كارش يه جورايي به هواپيما مربوط بود بعضي روزا استراحت داشت و بعضي روزا شيفت . اتفاقا اون روز خونه بود و مرتب به من ميگفت آروم باش من با ماشين مي رسونمت مدرسه و براشون علت تاخير تورو توضيح مي دم . توي ماشين بودم همه جا ترافيك بود يادمه به جاي درخواست از پدرم براي اينكه تندتر برونه مرتب مي گفتم :ماشين جونم توروخدا تندتر برو توروخدا . . .
از خواب پريدم چند ثانيه طول كشيد كه تا تازه فهميدم خواب مي ديدم . تنها چيزي كه توي ذهنم جولان مي داد ياد پدرم بود كه مدتي طولاني بود كه نديده بودمش . ياد پدرم و اون پيكان سورمه اي رنگ مدل ١٣۵١ . خاطراتي رو با اون پيكان كهنه كرده بوديم . توي آلبوم خونوادگيمون عكس اون پيكان هميشه مثل عكس يكي از اعضاي خونواده تكرار مي شد . چيزي كه هيچوقت واسه ماشينهاي بعدي كه داشتيم اتفاق نيفتاد .
يواش يواش يه چيزي مثل خوره افتاده بود به جونم .آخدا ! يعني ميشه يه روز دوباره پيكان سوارشم؟ شروع كردم تو اينترنت سرچ كردن . هرچي عكس پيكان ميديدم كپي مي كردم . هر چي كه در مورد پيكان بود مي خوندم . توي همين گير و دار بود كه رگ و ريشه پيكان توي ايران و انگليس رو بهتر شناختم . حتي يه آخر هفته رفتم انگليس واسه ديدن چندتا پيكان .
اين اولين باري بود كه بعد از خروج از ايران يه پيكان اونم اصل انگليسي رو از نزديك مي ديدم . ذوق زده شده بودم .اما يه چيزيش بهم نمي چسبيد؟! آره فرمونش ; فرمونش سمت راست بود و اون حسي رو كه من دنبالش بودم منتقل نمي كرد . تا اينكه . . .
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 11 اکتبر 2009, 21:54

تا اينكه تصميم گرفتم يه روز برم ايران . برم و يه پيكان به قول معروف جوادي پيدا كنم و باخودم بيارمش اينجا . يه جورايي فكر ميكردم نقش پيكان تو زندگيم مثل نقش قند خونه ; يا مثل نقش مواد مخدر واسه يه معتاد .واسم مهم نبود چطور و به چه قيمت .فقط مي خواستم يه پيكان داشته باشم .حس ميكردم لذت داشتن يه پيكان تلخي همه مشكلات غربت رو برام از بين مي بره .
اين حس وقتي در من تقويت شد كه از طريق نت متوجه شدم چند تا از هموطنان در اسكانديناوي آمريكا و همينطور بريتانيا مثل من فكر مي كنند و حتي يكي دو تاشون اونجا تونستن يه پيكان پيدا كنند و بخرن .اميدوار شده بودم ; ميدونين خريدن يه پيكان توي اروپا به دليل كميابي خيلي مشكله . البته توي بريتانيا اينكار راحتتر و ارزونتره . ولي همونطور كه گفتم اونا همشون فرمون راست بودند و حس و حال پيكان رو به آدم نمي دادند . بگذريم از اينكه رانندگي با اونا خارج از انگليس هم مشكله .آره اميدوار شده بودم ; چون ميدونستم خارج از انگليس هم پيكان گير مياد . خوشحال بودم چونكه فكر ميكردم ديگه نيازي نيست واسه خريدن پيكان برم ايران . راستش با پرس و جويي كه كرده بودم هزينه هاي يه همچين كاري ٤ تا ۵ برابر قيمت ماشين برام تمام مي شد .اما بازم اگه لازم بود حاضر به انجامش بودم .
ديگه هر شب جست و جو واسه يه پيكان در سراسر اروپا واسم يه كار روتين شده بود .در اين اثنا از مالت و قبرس گرفته تا فرانسه و اسكاتلند و استراليا و آمريكا دوستاي زيادي پيدا كردم كه همشون يه جورايي با پيكان سر و كار داشتند يا حداقل توي كار اتومبيلهاي انگليسي قديمي بودند . به همشون سفارش مي كردم كه دنبال چي هستم و اگه پيدا كردند منو خبر كنن . جالبه حتي يه دوست توي تانزانيا پيدا كردم كه زمان شاه توي ايران دكتر بودش و او هم از پيكان خاطراتي داشت .
يكسال اينطور گذشت . . .
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 13 اکتبر 2009, 01:13

يكسال اينطور به جستجو گذشت .ديگه داشتم كم كم نااميد مي شدم و يواش يواش به فكر اين ميافتادم برم ايران اونجا لااقل يه كاري بكنم .روزهاي پاييزي و سرد سال ٢٠٠٨ بود كه يه روز داداش از كلاس دانشگاه اومده بود خونه . بدون مقدمه چيني يه دفعه گفت : چه قدر بهم ميدي تا نام و نشون يه پيكان فروشي رو توي اروپا بهت بدم ؟ جديش نگرفتم ; گذاشتم به پاي شوخيهايي كه هميشه با من داشت . اما ايندفعه مثل اينكه قضيه جدي بود .اينو وقتي متوجه شدم كه داداشم اين عكس رو روي لب تاب به من نشون داد :
http://g.imagehost.org/view/0594/03092008
عكس مربوط بود به يه آگهي فروش به اصطلاح مزايده اي در شهر روتردام در كشور هلند و عنوان فروش بود :
Hillman Minx 1968
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 17 اکتبر 2009, 14:24

از خوشحالي تو پوست خودم نمي گنجيدم.فكر مي كردم ديگه به آرزوم رسيدم.ميدونيد ديدن يه پيكان فرمون چپ توي اروپا اونم از اون سري اولياش چه لذتي داره؟اما اين لذت و خوشي مدت زيادي پابرجا نموند.چون وقتي آگهي مزايده رو با دقت خوندم ديدم در پايان آگهي نوشته شده كه اين اتومبيل به قيمت رسيده و بين فروشنده و خريدار توافق اوليه صورت گرفته! همين نه كمتر و نه بيشتر .
خوب چه كار بايد مي كردم؟بعد از يكسال جست و جو وقتي به مرادم رسيدم كه در آستانه فروش بود .بايد به اين وضيعت دچار شي تا متوجه غصه اي كه هوش و حواسم رو تحت الشعاع قرار داده بود بشي.تا اون حد كه ديگه برام مهم نبود كه گيرم اونو بخرم بعدش چجوري با يه ماشين ٤٠ ساله از اين كشور اروپايي(هلند) به يه كشور ديگه (محل زندگيمون) بايد برم .
تلفن رو برداشتم و به اتفاق داداشم با شماره تلفن فروشنده تماس گرفتم .اون يه خانوم جوون بود كه انگليسي رو با لهجه هلندي اما خيلي خوب حرف ميزد .تصميم داشتم چند و چون وضعيتي رو كه باهاش روبرو هستم رو بهتر بدونم .فروشنده گفتش كه صاحب اتومبيل يه پيرمرد بوده كه حدود ٩ سال پيش مرده و يكي از دوستاش كه عضو يه باشگاه دارندگان اتومبيلهاي كلاسيك انگليسي هست اين ماشين رو واسه فروش به ما سپرده .و ما هم يه شركت خريد و فروش بين المللي اتومبيل در بندر روتردام (هلند) هستيم و اون كسي كه با ما واسه خريد اين ماشين توافق كرده يه خانم هلندي است كه مبلغ ٨٠٠ يورو هم حاضر به پرداخت شده .
اون اضافه كرد فقط در صورتي ميتونه توافقش رو با متقاضي اول به هم بزنه كه قيمت پيشنهادي ما با قيمت قيمت پيشنهادي اون فرق قابل ملاحظه اي داشته باشه .
جالب اينجا بود كه اين دختر خانم فروشنده شخصيتي زبل چيزي مثل نمايشگاه داراي ايران داشت .اين از نحوه صحبت كردنش معلوم بود و نمي دونم چرا هي فكر مي كرد ما از اهالي بريتانيا هستيم .اما واسه من اين چيزا مهم نبود .براي همين با اون قرار گذاشتيم اولين آخر هفته به روتردام بريم و ماشين رو از نزديك بينيم .اون هم قبول كرد تا آخر هفته براي فروش ماشين به متقاضي اول دست نگه داره .
اميد دوباره به دلم برگشته بود.فكر و ذكرم شده بود :Hillman Minx 1968
اما در عين حال اين اسم واسم خيلي غريب بود .آخه هر چي از پيكان شنيده بودم برمي گشت به Hillman Hunter
اما واقعا اين Hillman Minx چيه و اصل و نصبش كجاست ؟
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 25 اکتبر 2009, 19:11

سال ١٨٨٠ شهر كاونتري Coventry در كشور انگلستان .اين مكان و زماني است كه كمپاني هيلمن(Hillman) براي اولين بار با توليد دوچرخه هايي به همين نام پا به عرصه حضور گذاشت .
ويليام هيلمن (William Hillman) مهندس خلاقي بود كه آنزمان با همكاري جان كمپ استارلي (John Kemp Starley )كسي كه بعدها موسس كمپاني مشهور روور (Rover) شد دست به اين مهم زد و در فاصله كوتاهي يعني تا قبل از ورود به قرن ٢٠ ويليام هيلمن از راه توليد و فروش دوچرخه به يك ميليونر تبديل شد .استعداد خلاقيت و حالا پول زياد زمينه ساز آرزوهاي جاه طلبانه و بلند پروازي براي ويليام هيلمن شد تا جاييكه او تصميم به ورود به صنعت جديد و نوپاي توليد اتومبيل گرفت .
در سال ١٩٠٧ اولين محصول كمپاني Hillman-Coatalen (نام اوليه كمپاني) تحت عنوان 24 HPمتولد شد . اندكي بعد اين خودرو در مسابقات معتبر Tourist Trophy شركت كرد اما به دليل سانحه از مسابقه كنار رفت .با اين وجود اين شروع خوبي براي هيلمن بود. كمپاني Hillman تحت سرپرستي خانوادگي هيلمن فراز و نشيبهاي مختلفي داشت تا آنكه در سال ١٩٢٨ به واسطه مشكلات مالي ابتدا به كمپاني هامبر(Humber) و در سرانجام در ١٩٣١ تحت قيوميت گروه روتس (Rootes Group) متعلق به برادران روتس درآمد. در اين بين John Black و Spencer Wilks دو تن از كارمندان هيلمن بودند كه تحت مديريت برادران روتس هيلمن را به سالهاي طلايي خود سوق دادند.
برادران روتس با خريدن برند اتومبيلهاي سانبيم (Sunbeam) و سينگر (Singer) و هامبر(Humber) تا سال ١٩٦٧ گروه روتس (Rootes Group)را به يك قول صنعت اتومبيل سازي آنزمان تبديل كردند و همواره سعي در تفكيك اين ٤ برند از هم داشتند هر چند گاها شباهتهاي اين ٤ مارك و برند بسيار به هم نزديك بود.
از عوامل برشكستگي هيلمن در ١٩٢٨ تمركز بر توليد اتومبيلهايي با حجم موتور بالا و بسيار بزرگ و طبعا گران قيمت بود.برادران روتس خط مشي جديدي براي هيلمن برگزيدند و آن توليد اتومبيلي كوچكتر با موتوري جمع وجور تر و ارزان قيمتتر بود.سياستي كه تا سالهاي پاياني حيات هيلمن پا برجا ماند.
اولين محصول اين طرز فكر در دسامبر سال ١٩٣٢ به بازار آمد و آن چيزي نبود جز اولين سري خودروي هيلمن مينكس Hillman Minx. اتومبيلي به نسبت اجدادش كوچكتر و با موتوري به حجم ١١٢٤ سي سي :
http://a.imagehost.org/view/0698/Hillma ... ember_1932
موفقيتي كه اين محصول براي روتس به ارمغان آورد باعث شد تا سالهاي انتهايي دهه ١٩٦٠ و منتهي به ١٩٧٠ نمونه هاي مختلف هيلمن مينكس پاي ثابت محصولات روتس باشد.در حقيقت هيلمن مينكس Hillman Minx در ميان ٤ برند توليدي گروه روتس شامل هيلمن(Hillman) سانبيم (Sunbeam) سينگر (Singer) و هامبر(Humber) نسخه اي ارزانتر و ساده تر براي مشترياني با بضاعت مالي كمتر بود .
محصول پروژه آرو(Arrow)(يا همون پيكان خودمون) كه از سال ١٩٦۵ در گروه روتس استارت زده شده بود نخستين بار در اكتبر ١٩٦٦ در نمايشگاه معتبر اتومبيل Earls Court لندن به نمايش درآمد .
فيلم نمايشگاه :
http://www.youtube.com/watch?v=nkiqGgREk5E
همانطور كه از دقيقه ١:٢٠ مشاهده ميكنيد اولين نمونه هاي آرو(Arrow)(پيكان) به نامهاي Singer Vogue و Hillman Hunter در در اكتبر ١٩٦٦ به نمايش عموم درآمدند.
Singer Vogue (نمونه نقره اي رنگ موجود در فيلم) اتومبيلي با موتور ١٧٢۵ سي سي داشبورد چوبي اصل و تودوزي چرمي و چراغهاي خربزه اي و تزيينات متعدد كروم روي بدنه و جلو پنجره اخمو مدل لوكس پروژه آرو و در حقيقت تحت برند Singer از اعضاي چهارگانه گروه روتس بود كه تقريبا مدل گران قيمتي محسوب مي شد .
Hillman Hunter (نمونه قرمز رنگ موجود در فيلم) اتومبيلي با موتور ١٧٢۵ سي سي داشبورد پلاستيكي و تودوزي نيمه چرمي و چراغهاي گرد(شبيه به وانت پيكانهاي خودمون) و تزيينات كروم روي بدنه تحت برند Hillman از ديگر اعضاي چهارگانه گروه روتس بود كه تقريبا مدل متوسطي محسوب مي شد و به لحاظ فني فرقي با برادر خود يعني Singer Vogue نداشت .
اما آنچه زودتر از اين دو مدل به بازار مصرف عرضه شد نمونه ساده همين هيلمن هانتر قرمز رنگ موجود در نمايشگاه Earls Court لندن بود كه درست ٣ ماه بعد يعني در ژانويه ١٩٦٧ تحت عنوان نمونه جديد Hillman Minx متولد شد .فرق اين نمونه تجاري با نمونه موجود در نمايشگاه موتور ١٤٩٦ سي سي آن و حذف كليه قطعات كروم روي بدنه بود .
در حقيقت اين نمونه جديد Hillman Minx نيز نظير اسلاف خود جهت جلب نظر افرادي با بضاعت مالي كمتر به بازار روانه شد . Hillman Hunter نيز بعد از Hillman Minx در تابستان ١٩٦٧ روي خط توليد انبوه گروه روتس قرار گرفت . آنروزها گروه روتس به لحاظ مالي وضعيت خوبي نداشت و به همين جهت كمتر تمايل به ساخت اتومبيلهاي شيك و گران نشان ميداد. در همين اثنا و به دليل كاهش سود كمپاني روتس به كرايسلر واگذار شد و از سالهاي پاياني دهه ١٩٦٠ كرايسلر تمركز خود را روي توليد موتورهايي با حجم و توان بالاتر گذاشت و رفته رفته با آغاز دهه ١٩٧٠ هيلمن مينكس جاي خود را به طور كامل به هيلمن هانتر داد.
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 28 اکتبر 2009, 22:43

خوب با اين تاريخچه اي كه از Hillman Minx بدست آورده بودم يواش يواش علاقه ام به ماشيني كه تو هلند پيدا كرده بودم جنبه هاي ديگري به خود مي گرفت .از جمله اينكه :
١_ هيلمن مينكس از سال ١٩٣٢ تا ١٩٧٠پاي ثابت محصولات كمپاني روتس بوده و از اين لحاظ ماشين ريشه داريه.
٢_ ميشه گفت اين آخرين نسل از هيلمن مينكس بوده كه به بازار اومده و با توقف توليد اون پرونده هيلمن مينكس هم براي هميشه بسته شده .
٣_ و ديگر اينكه ميشه ادعا كرد كه اين آخرين نسل هيلمن مينكس بواسطه اينكه زودتر از هيلمن هانتر به بازار راه مصرف پيدا كرد از اين جهت حق پدري بر گردن ساير انواع پيكانها در ۵ قاره جهان داره .
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 03 نوامبر 2009, 02:12

خوب قصه من و هیلمن مینکس ١٩٦٨ به اونجا رسید که برای دیدن ماشین با خانم فروشنده توی اولین آخرین هفته پیش رو قرار گذاشتیم . اولین قدم این بود که ٢ تا بلیط قطار رزرو کنم به مقصد روتردام هلند . داداشم هم تصمیم گرفته بود باهام بیاد . شاید باور نکنید اما حس و حالم مثل حس و حال یه بچه کوچیک بود شاد شاد . آخه بابا یکسال منتظر یه همچین لحظاتی بودم.
بالاخره شنبه شد روزیکه باید به هلند می رفتیم . ساعت حدودای ٩ صبح بود که راه افتادیم . یادمه با اینکه پاییز بود هوا لطافت خاصی داشت . نم بارون جسته و گریخته به شیشه های قطار می خورد و مناظر سرسبز اما کمی پاییز زده بیرون به سرعت از جلو چشممون میگذشت . قطار فوق العاده سریع ، راحت و بی سرو صدا بود . نزدیکای ظهر بود که به روتردام رسیدیم . توی ایستگاه مرکزی قطار پیاده شدیم . اینجا شهرهای بزرگش گاها ٢ یا ٣ تا ایستگاه قطار دارند . اما روتردام ، یه شهر بندری در غرب هلند با تمام خصوصیات یه شهر قرن بیست و یکمی . با مردمانی شاد و خوش خنده . تنها چیزی که توی بافت این شهر اروپایی به چشم میزنه حضور مشهود مهاجرین شمال آفریقاست . اینروزها این پدیده غالب شهرهای بزرگ و کوچک اروپایی است . برای درک این قضیه لازم نیست که زیاد کنجکاو باشی چونکه این از نحوه رانندگی و بلند بلند صحبت کردن با تلفن همراه و نحوه لباس پویدنشون کاملا هویداست.
آدرس شرکت فروشنده رو توی دستگاه جی پی اس همراهم جستجو کردم . خوب هنوز می بایست ١/٥ کیلومتر راه میرفتیم . با داداش راه افتادیم گفتیم هم فال و هم تماشا . توی همین گیر و دار غذا رو توی یه رستوران ترکیه ای خوردیم . باید اعتراف کنم که فضای شهر روتردام کمی تب و تاب منو واسه دیدن هیلمن مینکس ١٩٦٨ تحت الشعاع قرار داده بود تااینکه به هر حال خودمو وسط یه منطقه نیمه صنعتی توی حاشیه شهر دیدم . نزدیک محل فروش رسیده بودیم مثل اینکه چیزی منو داشت به جایی می کشید . نمیدونم چطور باید بیانش کنم . حس می کردم علاقه ام نسبت به ماشین یه چیز دوطرفه ست . منظورم اینکه انگار ماشین هم خیلی دلش میخواست منو ببنه . نه دیونه نشده ام . یادمه توی یه فوروم انگلیسی راجع به ماشینهایی قدیمی می خوندم که اینجور ماشینها یه کاراکتر و شخصیت خاص دارن ، حس و شعور دارند .اونروز به این حرفها خندیدم اما حالا داشتم حسش می کردم . اینو از این جهت می گم که خیلی آسون یه دفعه خودم رو مقابل در گاراژ شرکت فروشنده ماشین دیدم . همه چیز به نظرم خیلی آسون گذشته بود و حالا من اینجا مقابل در شرکت از لابلای ماشینها قستی از بدنه ماشینی مثل پیکان رو می دیدم.
این زیباترین اتومبیلی بود که تا به حال توی عمرم می دیدم . گل از گلم شکفته بود ، انگار عاشقی به لحظه وصال . بی اختیار دور ماشین می چرخیدم ، قالپاقها درها چراغاش و .... تک تک اجزاشو به داداش نوشون می دادم و اونم هاج و واج منو نگاه می کرد . واسه اون که از ٥ سالگی اینجا بزرگ شده بود کمی این بچگی من غیرقابل درک بود . اینکه چرا باید یه ماشین داداش بزرگشو اینجور به عکس العمل دربیاره؟ طوری آب از لب و لوچم آویزون بود که عیوب ماشین مثل پوسیدگیها،زنگزدگیها و . . . دم نظرم نمیومد اما؟! اما آیا با فروشنده معاملمون میشد؟تکلیف اون خریدار اول که بیانه هم داده بود پس چی می شد؟ و دها سوال دیگه. یواش یواش داشت اضطراب وجودم رو می گرفت.
تنها کاری که باید می کردیم رفتن به سمت دفتر شرکت و شروع صحبت با فروشنده بود...
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 28 نوامبر 2009, 17:16

به همراه داداش بطرف قسمت اداری راه افتادیم . هر قدمی رو که برمی داشتم سرم رو عقب برمی گردوندم ، یه نگاه به ماشین میانداختم و مدام با خودم می گفتم : آیا تا چند ساعت دیگه این ماشین مال من خواهد بود ؟
خلاصه توی همین افکار بودم که به مقابل ساختمون اداری رسیدیم .در حقیقت این شرکت یه حیاط بزرگ بود پر از انواع و اقسام ماشینهای دست دوم . در انتهای این فضای بزرگ حیاط مانند یه ساختمان ٢ طبقه بود که طبقه پایین اون یه تعمیرگاه چند منظوره بود با انواع وسایل مخصوص و چند نفر مکانیک . یه قسمت هم اختصاص داده بودند واسه ماشینهای گرون قیمت که توی فضای سرپوشیده باشن و از بادو بارون مصون باشن . اما طبقه دوم یه دفتر کار با ٣- ٤ تا اتاق نه خیلی بزرگ .پرسیدیم و اتاق خانم فروشنده رو پیدا کردیم . میتونم بگم شیکترین اتاق اونجا بود و سر در اتاق نوشته شده بود: «رئیس» !
در زدیم و رفتیم تو و برخلاف انتظاری که توی ذهنمون بود با یه خانم جوون و خوشرو و خیلی خوش برخورد مواجه شدیم که سر و وضعش اصلا شباهتی به «رئیس» ها نداشت . یه تیپ کاملا دخترونه . نشسیم روی کاناپه و او بمون کافی تعارف کرد . من و داداش تا چند دقیقه تحت تأثیر فضای اتاق و شخصیت گیرای دختره بودیم . یه جور حس غریبگی ، یه حس تعجب همراه با کنجکاوی . انگار خود دختره هم متوجه تعجب ما شده بود و شروع به توضیح دادن کرد که : در حقیقت «رئیس» اینجا اسما پدرمه ولی همه کارها رو من انجام می دم .همونطور که قبلا حدس زده بودم دختر خیلی زرنگ و با هوشی بود .اینو وقتی مطمئن شدم که از ما پرسید : ایرانی هستید ؟!
آقا ما رو می گی ، دیگه کم مونده بود از تعجب شاخ در بیاریم . یه نگاه به داداش انداختم و هر دومون با تعجبی مضاعف همزمان گفتیم :آره . دختره که حدس میزد الانه که ما بپرسیم از کجا فهمیدی ما ایرانی هستیم ،خودش در ادامه گفت ما یه دوست خونوادگی از ایران داریم که خیلی عاشق این ماشین هستند و اونا همه چی رو راجع به گذشته این ماشین واسمون گفتن . جمله دختره هنوز تموم نشده بود که من پریدم وسط حرفش و گفتم: نکنه اون متقاضی اولی که توی تلفن گفتید حاضر شده ٨٠٠ یورو بابت این ماشین بپردازه همین دوست خانوادگی ایرانی تونه؟ که دختره زد زیر خنده و گفت نه اون مورد دیگه منتفی شده و حالا تنها متقاضی این ماشین شمائید .آیا با همون رقم ٨٠٠ تا موافقید ؟ ما هم بدون معطلی گفتیم «بله» !
بعدش اونم شروع کرد به کارهای اداری و کاغذ بازی . این کارها اینجا به مراتب آسونتر از ایرانه و دیگه نیازی به مراجعه به ادارات مختلف نیست . تقریبا بعد از یه ربع همه کارها و رد و بدل شدن پول و کاغذها انجام شد و بعد همگی به اتفاق رفتیم توی حیاط شرکت سروقت ماشین .شاید این کار ما کمی ناشیانه بود ،اول پول بدی و بعد ماشین رو ببینی ، اما به قول سیدجمال الدین اسدآبادی : «اینجا اسلام نیست اما مسلمونی زیاده» . قصد مقایسه ندارم اما میخام بگم صداقت اینجا یه اصل اساسی زندگی اجتماعیه ؛چیزیکه متأسفانه این روزها تو مملکت ما کم گیر میاد .بگذریم ،همونطور که موقع ورود به شرکت ماشینو دیده بودم ، ماشین پوسیدگی زیاد داشت . مخصوصا گلگیرهای جلو ، زیر رکابها ، قسمت جا نمره ای زیر سپر عقب و درب کاپوت موتور . معلوم بود ماشین مدت زیادی به حال خودش رها شده .
خانم فروشنده واسمون توضیح داد که مالک اولیه ماشین یه کهنه سرباز انگلیسی بوده که بعد از جنگ جهانی دوم به هلند میاد و اینجا با یه دختر هلندی ازدواج می کنه و اینجا می مونه . طی یکی از سفرهاش به انگلیس این ماشین رو طوری سفارش میده (فرمون چپ) که بتونه با اون توی هلند راحت برونه . (راستش من خودم جایی خونده بودم که آخرین نمونه های هیلمن مینکس واسه صادرات به خارج از انگلیس تولید نشدن بیشتر نمونه های هیلمن هانتر با چراغهای گرد صادراتی بودند و این یکی از دلایل کمیاب بودن هیلمن مینکس فرمون چپ بوده .) دختره ادامه داد :٩ سال پیش اون آقا می میره و چون وارثی نداشته این ماشین به دوستش میرسه که یکی از اعضاء کلوپ دارندگان اتومبیلهای قدیمی انگلیسی در هلند بوده و ساکن یه منطقه روستایی . به احترام دوستش با این ماشین نرونده و همه چیه این ماشین رو همونطور گذاشته مونده .منتها ماشین رو توی فضای باز نگهداری کرده و واسه همین بعد از ٩ سال ماشین دچار اینهمه پوسیدگی شده .دختره وقتی این توضیحات رو می داد من مشغول ورق زدن کاتالوگ و کتابچه راهنمای ماشین شدم . انگار منم برگشتم به ٤١- ٤٢سال پیش . برگه تحویل ماشین به خریدار همراه با مهر نمایندگی مربوطه ،آدرسها ،امضاء ها ،مهرها ، برگه های سرویس با کیلومتر کارکرد همراه با یه بوی کهنگی کاغذهای رنگ پریده و زرد ، همه و همه یه حس نوستالژیک به همراه آرامش به آدم تزریق می کرد . انگار که یه بار سنگین رو از رو دوشم زمین گذاشته باشم یه حس سبکی و رضایت سرتاپامو گرفته بود . دیگه نه هیچی می شنیدم و نه میدیدم .تنها فکر و ذکرم این بود که ماشین رو ببرم خونه و براش جا پارکی محیا کنم تا اونم بتونه خستگی این ٤٢ سال زندگیشو زمین بذاره . همین ،حالا دیگه برگشت به خونه همه فکر و ذکرم بود . . .
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 04 دسامبر 2009, 17:52

. . . این خیلی ساده لوحانه بود که فکر میکردم می تونم با یه اتومبیل دهه ١٩٦٠ که حدود ٩ سال هم هیچ حرکتی نداشته ، به راحتی از هلند به خونمون برگردم (توی یه کشور دیگه) .واسه این کار چند تا مشکل سر راهم بود که قبلا از وجودش بی اطلاع بودم :
١- مشکلات فنی : اینکه وقتی قراره یه ماشینی رو که یه مدت طولانی راه نرفته سوار بشی به لحاظ فنی مشکلاتی سر راهت هست . از اون جمله وضعیت باتری که به طور کل مرخص بود و اصلا استارت نمی خورد و چند تا ایراد دیگه .
٢- مشکلات قانونی : همونطور که قبلا هم گفتم اینجا رویه خرید و فروش اتومبیل نسبت به ایران آسونتره . فقط کافیه پیش فروشنده چندتا کاغذ رو امضاء کنید و شماره پلاک خودتون رو همونجا به ماشین بچسبونید . البته ماشین باید معاینه فنی واسه یکسال داشته باشه و همینطور شما هم باید بیمه خریداری کنید یا بیمه یه ماشینی رو که از قبل دارین می تونین موقتا به ماشین جدیدتون از طریق یه تماس تلفنی با اداره بیمه تون منتقل کنین تا بعدا واسه این بیمه ماشین هم اقدام کنید.
اما ما توی هلند خارجی محسوب میشدیم و تصمیم داشتیم ماشین رو به خارج ازکشور هلند منتقل کنیم و این یعنی مشکلات گمرکی و . . .
٣- مشکل زمان : خوب دیگه ساعت حدودای ٤ بعد از ظهر بود و اینجا توی پاییز و زمستان مدت طول روز خیلی کوتاهه . طبق قانون اینجا اتومبیلهای قدیمی که اسنادشون به عنوان کلاسیک و یا Oldtimer ثبت میشه محدودیتهای تردد دارند . من جمله : ممنوعیت تردد در هنگام تاریکی و خیلی چیزای دیگه . ولی خوب امتیازاتی هم به اونا داده میشه مثل : ارزون بودن بیمه نامه ، هر ٥ سال معاینه فنی (این برای خودروهای بالای ٤ سال سالی یکباره) و . . .

مشکلات فنی
- برای حل مشکلات فنی ٢ تا راه حل داشتیم :می تونستیم از همون دور و بر یه باطری تهیه کنیم و ماشین رو استارت بزنیم . یا اینکه راه حل گرون تری انتخاب می کردیم ، یعنی ماشین رو با کامیون منتقل می کردیم . این راه حل ٤٠٠ یورو واسمون آب می خورد . راستش کفگیر ما هم یه جورایی ته دیگ رسیده بود . واسه همین رفتیم سراغ خرید باتری اما هر چی گشتیم نتونستیم باطری ٤٤ آمپر گیر بیاریم . سیستم اینجا گاهی وقتها خیلی مسخرست . چون واسه خرید بعضی چیزا باید اونو سفارش بدین تا با پست و یا ... واستون بفرستن و این واسه ما امکان پذیر نبود . همینطور که مشغول کلنجار رفتن با ماشین بودیم خانم فروشنده از یکی از همکارانش که در قسمت تعمیرگاه بود کمک خواست . اونا با خودشون یه دستگاه شارژ آنی آوردند که از طریق یه شوک باتری رو راه میانداخت . قاعدتا با یکبار شوک دادن باتری باید روشن می شد که واسه ما ٦بار این کارو کرد تا اینکه ماشین روشن شد . یه دود سیاه و غلیظ با یه صدای انفجار مانند و بعد سنفونی زیبای صدای موتور پیکان ! میتونم بگم با اینکه موتورش ١٤٩٦ سی سی بود اما صداش به همون زیبایی صدای موتور پیکان بود .روی موتور ماشین آثار زنگ زدگی به همراه دوده و چربی دیده می شد ، این خیال انگیز ترین صحنه ای بود که میدیدم. قلب تپنده اتومبیل کمیاب و رویایی من که بعد از ٤١ سال هنوز می تپید . هیجان همه وجودم رو گرفته بود ، هر جای موتور رو که نگاه می کردم نوشته بود Made in Engeland . هرگز یه همچین چشم اندازی زیبایی رو ندیده بودم . حتی شلنگها ، کابلها ، در زنگزده رادیاتور همه جا روی هر قطعه نوشته شده بود Made in Engeland .
صدای موتور ماشین برام تنها صدای موتور یه اتومبیل کمیاب و یا صدای موتور پیکان نبود ، این صدای یه جنتلمن ، صدای یه نجیب زاده اصیل انگلیسی بود که بعد از ٩ سال خاموشی حالا داشت به من « عصر بخیر» میگفت .اما بعد از چند دقیقه این صدا خودبخود خاموش شد ، دوباره سعی کردیم و با کمک همون دستگاه ماشین رو بازم روشن کردیم . در این فاصله آب و روغنش رو هم چک کردیم و واسه یه دور آزمایشی آمادش کردیم . لحظه هیجان انگیزی بود . چونکه آخرین باری که پشت فرمون پیکان نشسته بودم بر می گشت به سالهای ١٣٧٨ و یا ١٣٧٩ ، واسه گرفتن گواهینامه .بعد از یه دور آزمایشی بود که تازه متوجه مشکلات جدیدی شدم . مثلا ترمزها ، عکس العملشون خیلی ضعیف بود هم در هنگام فشار دادن پدال و هم در هنگام برداشتن پام از پدال چند ثانیه هنوز درگیر می موندن . ماشین اصلا شتاب و نفس نداشت ، مخصوصا توی دنده ١ و ٢ . با این همه لذتی رو که همون چند دقیقه پشت فرمون هیلمن نشان ماشینم حس کردم هیچ وقت پشت فرمون ماشینهایی مثل Land Rover Freelander 2 TD4 ، BMW X3 2,0 Diesel ، Mercedes-Benz ML 280 CDI ، Opel Astra 1.6 enjoy ، Peugeot 407 & 405 و چند تای دیگه احساس نکرده بودم .
نه نه اشتباه نکنین ، اصلا قصد مقایسه ندارم اما آرزو می کنم شما هم مثل من دچار یه همچین حس و حالی بشین . اونوقت می فهمید من چی میگم .
مشکل بعدی این بود که اگر ماشین رو خاموش می کردیم حتی با وجود اینکه یه یک ساعتی کار کرده بود دیگه روشن نمیشد و بازم نیاز به همون دستگاه شوک دهنده واسه روشن شدن داشت .میخام بگم که باطری به طور کل خاصیت ذخیره سازی رو از دست داده بود و باید صاف میرفت توی سطل زباله. خیلی باید توی راه حواسم رو جمع می کردم تا ماشین خاموش نشه که اگه اینطور می شد واویلا بود .

مشکلات قانونی
خوب حالا چه طور ماشین رو باید به خارج از هلند می بردیم . این مشکل خیلی آسون تر از اون چیزی که فکر میکردیم حل شد . می پرسین چه طور ؟ شنیدین که می گن پول حلال مشکلاته ؟ این مشکل ما هم با مبلغ ١١٠ یورو حل شد . از اونجایی که این شرکت فروشنده بین المللی بود این مسئله واسشون عادی بود . اونا دارای یه مجوز مخصوص از دولت بودند که به اونا اجازه می داد واسه مشتریانی که خارجی هستند یه شماره پلاک اینترناسیونال یا همون بین المللی صادر کنند که خریدار می تونه با این پلاک به مدت ٢ هفته هر کجا که خواست رانندگی کنه . در ضمن یه بیمه ٢ هفته ای هم با شماره پلاک ارائه میشه که قیمت همه اینها روی هم ١١٠ یورو می شد . ما این مبلغ رو هم جدا از قیمت ماشین پرداختیم و حالا دیگه محیای حرکت به سمت خونه بودیم . هنوز ١ ساعت و نیم تا غروب آفتاب زمان داشتیم و هوا کاملا صاف و روشن بود.

در این لحظه چیزی توی ذهنم شیطنت می کرد و اون اینکه :«شاید من اولین ایرانیی باشم که با هیلمن مینکس (شما بگید پیکان) در اروپا از یه کشور به یه کشور دیگه مسافرت می کنه !»
جامبو
Arrow series specialist
پست: 570
تاریخ عضویت: 03 ژولای 2009, 18:02
نوع خودرو: مشخص نشده!

Re: هيلمن مينكس من - My Hillman Minx

پست توسط جامبو » 13 دسامبر 2009, 04:45

... بعد از انداختن چند تا عکس یادگاری با ماشین و خانم فروشنده یواش یواش محیای حرکت شدیم ، کمی اضطراب داشتم اما سعی می کردم همه چیز رو تحت کنترل نشون بدم ولی در واقع اینطور نبود .با این اوصاف راه افتادیم . اولین مشکل وقتی بروز کرد که متوجه شدیم دستگاه GPS همراهمون باطریش تمومه .آخه واسه پیدا کردن آدرس فروشنده اگه یادتون باشه گفتم که همه راه بین ایستگاه قطار تا شرکت فروشنده رو با استفاده از GPS پیاده طی کرده بودیم . قاعدتا میشه GPS رو براحتی در داخل ماشین از طریق جافندکی شارژ کرد . اما باور میکنین ؟ این ماشین چیزی تحت عنوان جا فندکی اصلا نداره . اینو بعدا توی دفترچه راهنماش و کاتالوگش جستجو کردم و متوجه شدم که Hillman Minx کلا همچین چیزی نداشته . اما Hillman Hunter مجهز به فندک واسه روشن کردن سیگار بوده .اون موقع ها فندک یه آپشن اضافی و جزء وجه تمایز بین Minx و Hunter بوده .جالب تر اینکه در Hillman Minx جای فندک رو در قسمت انتهایی کنسول با یه درپوش پلاستیکی مسدود کرده بودند که این بعدها به مالک این امکان رو می داد که اگه خواست خودش نسبت به نصب فندک اقدام کنه .Hillman Minx من هنوز که هنوزه بدون فندکه و جا فندکیش به صورت ارژینال با یه درپوش پلاستیکی مسدوده که این امکان شارژ GPS همراهمو ازم میگرفت . خوب توی یه شهر غریب ، توی یه مملکت غریب بدون GPS مثل یه آدم نابینا و ناشنوا بودیم .
همینطور که در حال جستجوی تابلویی چیزی بودیم که مسیر اتوبان و خارج شدن از شهر روتردام رو پیدا کنیم به یه چراغ قرمز رسیدیم . حین توقف پشت چراغ حس کردم کسی از پهلو داره بهمون نگاه می کنه ، سرم رو که به سمت چپ چرخوندم دیدم یه مرد ٣٧ - ٣٨ ساله ست با یه پژو ٢٠٧ مشکی که به ما و ماشین با علاقه نگاه می کرد . منم بهش لبخند زدم ، اونم شیشه شو داد پایین و گفت :«Hey jongen mooie auto he » یعنی : بچه ها ماشین قشنگیه ها . من گفتم : ?excuse me که این بار به انگلیسی جمله خودش رو تکرار کرد .منم ازش تشکر کردم و ادامه دادم چطور می تونیم به سمت اتوبان بریم ؟ اون اول سعی کرد توضیح بده که چراغ سبز شد و بعد گفت : پشت سر من بیاین ، من تا اتوبان همراهی تون می کنم .
اینجا منظورم توی اروپاست این معمولا یه رسمه ؛ اگه از کسی آدرس بپرسی خیلی مسئولانه سعی می کنن راهنماییت کنن . حتی اگه آدرس رو ندونن خودشون برات در صدد پرس و جو از دیگران برمیان تا به تو کمک کنن . واسه همین از کمکی که راننده پژو ٢٠٧ داشت به ما میکرد زیاد جا نخوردم . اما این اولین باری بود که بواسطه ماشینم با یه نفر ارتباط برقرار می کردم . بعدها این بارها و بارها واسم اتفاق افتاد که سعی خواهم کرد در آینده بیشتر ازش براتون بگم .
وارد اتوبان شدیم و پیدا کردن مقصد واسمون راحتتر شد . حداقل سرعت در اتوبان اینجا از ٧٠ کیلومتر بر ساعت شروع میشه و ماکزیمم سرعت در هر کشور کمی متفاوته . این مقدار در هلند ١١٠ کیلومتر در ساعت بود . هلند کشوریه که به لحاظ کیفیت راههاش از سطح متوسط ٢٧ کشور عضو اتحادیه اروپا کیفیت بالاتری داره و این بر نحوه رانندگی هلندیها اثر می زاره تا جاییکه اونا معمولا کمی تند تر از محدودیتهای سرعت موجود در معابر میرونن . من قبلا تجربه رانندگی توی هلند رو داشتم و از این قضیه با خبر بودم . روی همین اصل سعی می کردم نه با ٧٠ کیلومتر بر ساعت که با ٨٠ کیلومتر بر ساعت برونم تا سر و صدای باقی رانندگان درنیاد . در کل می خام بگم هلندیها سریع میرونن . یه دلیل دیگه این امر قوانین مالیاتی کشور هلند در رابطه با اتومبیلهاست به طوریکه هر کشور اروپایی بر اساس یه سری فاکتورها بروی اتومبیلهاشون مالیات سالیانه وضع می کنند از جمله بزرگی ماشین به لحاظ ابعاد ، بزرگی هجم موتور ، میزان آلوده کنندگی محیط زیست و چند فاکتور دیگه . در کشور هلند درصد زیادی از این مالیات به جنبه ابعاد ماشین اختصاص پیدا کرده به طوریکه دارندگان اتومبیلهای بزرگتر مثلا انواع SUV مالیات بیشتری باید بپردازند . از این جهت در کشور هلند اغلب رانندگان تمایل دارن اتومبیلهایی بخرند که ابعاد متوسط اما موتور پرقدرت و سنگین داشته باشند نظیر انواع سری M اتومبیل BMW ، انواع AMG مرسدس ، انواع آئودی S ، انواع VTS سیتروئن ، انواع OPC اُپل و امثالهم و حتی سوپر اسپرتهایی نظیر پورش Porsche و . . . در معابر هلند زیاد به چشم می خورند.
حتی رانندگان خودروهای سنگین هم جز در موارد خاص معمولا با سرعت ٩٠ کیلومتر در ساعت می رونن که با توجه به تجربه ای که از رانندگی توی چندتا کشور دیگه داشتم این مقدار کمی تند بود . مخصوصا برای ما که با یه ماشین ٤١ ساله ماکزیمم سرعتی که داشتیم ٨٠ کیلومتر بر ساعت بود . واسه همین در تمام طول مسیر تنها می تونستم از منتها الیه سمت راست اتوبان استفاده کنم و تا جاییکه یادم میاد از هیچ ماشینی نتونستم سبقت بگیرم .بیچاره Hillman Minx من که بعد از ٩ سال حالا مجبور بود توی اتوبان فاصله بین کشورها رو با سرعت ٨٠ کیلومتر بر ساعت طی کنه ! راستش دلم یه جورایی واسه ماشین می سوخت ،حس می کردم اون یه جورایی تحت فشاره ، این رو از روی صدای موتور خوب می فهیدم . فکر میکنم اون موقع ٨٠ کیلومتر بر ساعت ماکزیمم توان ماشین پیر من بود .
چیز دیگه ای که واسم خیلی جالب بود عکس العمل سایر رانندگان در مواجهه با یه اتومبیل قدیمی توی اتوبان بود . به طوریکه اینجا اگه شما با یه اتومبیل معمولی با سرعتی پایین تر از سرعت معمول توی اتوبان برونید سایرین به صورتهای مختلف اعتراضشون رو به تو خواهند فهموند . اما در مورد ما کاملا برعکس بود . با اینکه گاها پشت سر ما اتومبیلهای دیگه مجبور بودند سرعت خودشون رو کم بکنند و برای سبقت گرفتن لاین خودشون رو عوض کنن و دوباره به ماشین هاشون دور بدن اما در حین سبقت از ما نه تنها اعتراضی نمی کردند که بیشتر با لبخند ما رو همراهی می کردند . گویا از دیدن یه ماشین قدیمی اونم توی اتوبان میون اینهمه ماشین مدل روز لذت می بردن . اونا گاهی با چشمک زدن و نشان دادن انگشت شصت به معنای جالبه! و یا یه لبخند احساس خودشون رو به ماشین و ما ابراز می کردند که این در ابتدا واسه من و داداش غیر قابل پیش بینی بود . حتی ما شاهد بودیم که سرنشینان دو اتومبیل که شاید قیمت هر کدوم ٥٠ تا٦٠برابر یه Hillman Minx بود حین سبقت با ما خوش و بش کردن . خلاصه مجموع اینها کم کم اضطرابی رو که از آغاز سفر تو دلم خونه کرده بود به یه حس مثبت و شاد تبدیل کرده بود طوریکه دوست داشتم این سفر و وقایع مسرت بخشش هنوز ادامه پیدا کنه و کمی بیشتر طول بکشه .
اما ناگهان چشمم به عقربه نشان دهنده بنزین افتاد که روی محدوده قرمز ایستاده بود و رو به پایان بود . چه کار باید کردم اگه بنزین تموم می شد ؟ آخه کاش مشکل تنها بنزین بود . مشکل اصلی این بود که به دلیل فرسودگی باطری اگه ماشین خاموش می شد دیگه روشن نمی شد و برای روشن شدنش دوباره یه چیزی مثل همون دستگاه شوک دهنده که فروشنده ماشین ازش کمک گرفته بود نیاز بود . استرس بروز یه همچین مشکلی در حقیقت آب سردی بود که روی آتش اشتیاقم ریخته می شد و هر لحظه منو بیشتر نگران و مضطرب می کرد . . .
ارسال پست

بازگشت به “هیلمن - هامبر - سینگر - سانبیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان